ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

16

مجمع التواريخ ( فارسى )

فرط تهور و غيرت با قليلى از مردم كه همراه داشت اسب انداخت و او را معلوم نبود كه در بين راه فرقهء افاغنه سد راه‌اند ، چون بوسط راه رسيد فرقهء افاغنه از اطراف و جوانب درآمدند و با او دست و گريبان شدند ، از بالاى بروج نيز توپ و تفنگ بى - نهايت سر دادند چنان كه در آن روز از اهل سيبه كه اكثر لشكر گرجى بودند كم كسى جان برشد و همگى مقتول گرديدند . اين معنى موجب هراس عظيم بر دلهاى سپاه قزلباش گرديد و خسرو خان على قليخان را در موقف طعن و تشنيع و اهانت درآورد و گفت كه بنى عم مرا تو بقتل رسانيدهء نه افاغنه ، و در اين بين فصل تابستان رو داد و بسبب نرسيدن آذوقه و قلت ورود غلات گرانى در لشكر بهم رسيد و علاوهء آن و با و بيمارى در ميان لشكر پيدا شد ، رفته رفته كار به جائى رسيد كه خسرو خان و مردم لشكر را معلوم گرديد كه در اين سال به اين پايه مردم فتح قلعهء قندهار ممتنع است بايد كه رفته در هرات و مشهد كه ييلاقات خوش هوا دارد فرود آمده فكر لشكر جديد و سپاه تازه زور نموده باز مراجعت كرد . چون اين خبر شهرت يافته بامير اويس رسيد از راه مكر و حيله عرضى متضمن معاذيرى چند كه من جملهء آنها اين بود كه بسبب بد سلوكى گرگين خان از من اين حركت شنيع روى داد و بالفعل بر جان خود ترسانم اگر نواب خان متعهد جان و ناموس من شوند آنچه دست مكنت من به آن برسد آن را پيشكش نموده و قلعهء قندهار را سپرده بهر چه از آن جانب مأمور شوم بجا آرم و بالفعل اگر مطمئن از نواب خان شوم آمده پابوس مينمايم و عذر تقصيرات خود مىخواهم و چون عيال و اطفال افاغنه همگى در قلعه‌اند هرگاه نواب خان چند منزل از قلعه دور شوند من عيال و اطفال خود و افاغنه را برداشته بمأمنى ميرسانم و قلعه را بهر كه حكم شود ميسپارم و خسرو خان از شنيدن اين خبر بسيار مسرور و مطمئن گشته همهء مطالب و مدعيات امير اويس را پذيرا گرديد و مردم لشكر چون بسبب شنيدن اين خبر شروع بكوچ نمودند و خسرو خان بسبب غلبهء غرور و بى وقوفى و ناكرده كارى در صدد ممانعت سپاه برنيامد و مقرر چنين شد كه توپخانه و اردو بازار و كارخانجات كوچ نمايند و خود جريده با قدرى از سپاه توقف نمايد چه وعده بود كه امير اويس بعد از دو روز از قلعه خواهد برآمد كه چون امير اويس از قلعه برآيد